ماه نو
شنبه 6 آبان 1396 :: نویسنده : شاذه
سلام سلام
اونجا هوا چطوره؟ اینجا یه آفتاب درخشان دلچسب رو برگای خشک پاییزی افتاده. آسمون اینقدر آبیه که آدم مست این همه لطف پروردگار میشه. الهام جان که پاک به رویا فرو رفته. رو کلاه حصیریش چند تا گل زده، بقچه ی سفرش رو سر چوبدستیش گره زده و دامن بلندی که توی باد تاب می خوره راه صحرا در پیش گرفته... جای شما خالی. منم نمی بینمش. یه دستی اون طرفا تکون داد ولی کلاً خیلی توجهی به من نمی کنه. امیدوارم تو صحرا، پای کوه، کنار چشمه سار، زیر آسمون آبی با ابرای تکه تکه ی پنبه ای چند تا سوژه ی درست و درمون و همچنین ادامه ی این قصه رو پیدا کنه و خواهشاً دیگه برگرده تا من بیش از این شرمنده ی محبت دوستام نشم!

یه پست کوچولو داشته باشین تا بلکه منم راه صحرا گیرم و الهام جان رو از دل کوه بیرون بکشم. دیگه خیلی بهش خوش گذشته. بسشه. می ترسم رودل کنه!




تبریک و خنده و بوسه های بزرگترها، لبخندی خجول و دستپاچه روی لبش گذاشت. وقتی دوباره نشستند همه با هیجان مشغول بحث درباره ی مهریه و تاریخ عقد و عروسی و خرید جهیزیه شدند. دینا اینقدر شرمنده شده بود که نمی دانست چه بگوید. هر سوالی که می پرسیدند با نگاهی که دودو میزد زمزمه می کرد: نمی دونم.

میلاد کنارش نشسته بود. سرش را جلو آورد و بیخ گوشش گفت: تصمیم نگیری برات تعیین تکلیف می کنن. تو که نمی خوای اینجوری باشه؟

نگران نگاهش کرد و گفت: نمی دونم. الان هیچی نمی دونم. تند تند دارن همه چی رو معلوم می کنن میرن.

_: دهنتو باز کن بگو بهت فرصت بدن که تو هم درباره ی میزان مهریه و تاریخ عقد و عروسی فکر کنی.

+: می دونی که نمی تونم.

_: می دونم که می تونی. دینا این زندگی توئه. یه کم محکم باش.

+: به نظرم زندگی تو هم هست. تو نمی تونی حرف بزنی؟

_: من مخالفتی با تصمیماتشون ندارم ولی تو احتمالاً خیلی حرف داشته باشی.

+: چرا باید حرفی داشته باشم؟ من اگه سرکش و لجبازم فقط واسه توئه! کرم داری هی لج منو در میاری.

میلاد خندید و گفت: من فقط دارم سعی می کنم کاری کنم که حرف دلت رو بزنی نه اون حرفی که فکر می کنی باید بزنی. الان هم اگر می بینی تصمیماتشون مغایر برنامه های توئه خب بگو! همه ی این کارها به خاطر توئه و تو باید خوشحال باشی. چه کاریه یه عالمه زحمت بکشن و تو نتونی ازش لذت ببری؟

دینا نیم نگاهی به آن بحث پر سر و صدا انداخت و بعد دوباره رو به میلاد کرد. گفت: از الان بدونم برنامه چیه می تونم تا حدودی وقتم رو تنظیم کنن. برنامه های ناگهانی و اورژانسی هم هیچ جور قابل پیش بینی نیستن. نهایت این که بتونم از همکارا خواهش کنم کمکم کنن.

_: فقط تنظیم وقتت که نیست، کیفیت ماجرا هم مهمه. با میزان مهریه موافقی؟ با تاریخ عقد؟ به نظرت مارک یخچالی که میگن خوبه؟ ساید بای ساید دوست داری یا تک در؟

+: چه اهمیتی داره؟ بد من و تو رو که نمی خوان. بذار خوشحال باشن.

_: یه روزی با دستای خودم خفه ات می کنم.

دینا خندید و دوباره نیم نگاهی به جمع پر شور و هیجان انداخت. با صدای زنگ تلفنش نگاهی به صفحه ی گوشی انداخت. بعد جواب داد: جانم؟ سلام.

=: سلام خانم دکتر. مریض آوردن کیسه آبش باز شده. خانم حمیدی. سزارینیه. میگه مریض شماست. می خواد خودتون عملش کنین.

+: باشه. آماده اش کنین میام.

از جا برخاست. لبخندی به جمع زد و گفت: ببخشید احضار شدم بیمارستان. معذرت می خوام خاله معصومه. خیلی ممنون از پذیراییتون. همه چی عالی بود.

پلیس مزاحم درونش شروع به غر زدن کرد: الان تشکر کردنت چی بود؟ مرسی که ازم خواستگاری کردین؟! هلاک شوهر بودی؟

میلاد گفت: اگه ماشین نیست برسونمت.

+: نه هست. خیلی ممنون.

بقیه ی خداحافظی را هم کرد و بیرون رفت. میلاد با دستهایی که توی جیبهایش فرو برده بود به دنبالش آمد.

در هال که پشت سرشان بسته شد، دینا با عجله گفت: یخچال فریزر جدا دوست دارم. بین عقد و عروسی هم خیلی فاصله نباشه. حال بدی داره به نظرم. اجاق گاز فردار فکر کنم بهتره. ظرف هم... اممم سفید ساده دوست دارم. شاید تک تک ظرفای رنگی هم خوب باشه. عروسی خیلی شلوغ نباشه. مهریه هرچی خودت خواستی. دیگه باقیشم نمی دونم.

میلاد با لبخند گفت: خوبی الان؟ برو به جراحیت برس.

+: گفتی که حرف بزنم. اینم نظر من. اگه شد چه بهتر. نشدم مهم نیست. هیچ وقت فرصت ندارم بهش فکر کنم.

میلاد به طنز گفت: ولی به من فکر کن. اگه فرصت شد.

دینا در حالی که با عجله می خواست در را باز کند، یک دفعه مکث کرد. برگشت و با لبخندی عمیق به او نگاه کرد. آرام گفت: من تا حالا بچه نداشتم. ولی دیدم. یکی که حامله میشه... نه ماه با یه بچه زندگی می کنه... از وجودش تغذیه می کنه... باهاش زندگی می کنه بدون این که زیاد از هم خبر داشته باشن. وقتی به دنیا میاد خیلی شگفت انگیزه! هر دوتاشون خیلی خیلی بهم آشنا هستن ولی غریبه. دفعه اولشونه که همدیگه رو می بینن و در عین حال آشناترینن... حسم به تو... اینجوریه. خداحافظ.

در را باز کرد و بدون این که منتظر جواب بماند با عجله بیرون رفت. میلاد فقط فرصت کرد بگوید: به بهترین شکلی توصیفش کردی. منم همینطور. خدا نگهدارت.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 آبان 1396 11:32 ب.ظ
سلام شاذه جانم ... چه میکنی با الهام بانوی فراری !!! چه جای خوبی هم فرار کرده . کاش میشد منم همراهش برم .
خوش بحالش ... فقط امیدوارم سفرش خیلی طولانی نشه ....
منم بجای دینا باشم ساکت میمونم .چه بهتر که این جور تصمیمات سخت رو دیگران برای آدم بگیرن. خصوصا اونهایی که میدونی دوستت دارن و بدت رو نمیخوان .
فکر کنم میلاد خان از خوشی توی دلش عروسی برپا شده ... چه ابراز علاقه ی با احساس و نابی !!! دیگه بهتر از این نمیشد یه حس قوی رو توصیف کرد .

دست گلت سلامت شاذه بانوی عزیز ونازنین ... بنظر میاد این دو تا مرغ عشقت هم دارن عاقبت بخیر میشن و به سلامتی پر میکشن بسوی خوشبختی !!!
شاذه سلام سهیلای نازنینم
خانه می تکانم! امیدوارم وقتی الهام جان برگشت قدری کمر برام باقی مونده باشه که بتونم بشینم سر فرصت بنویسم
خیلی جای خوبیه! بیا ما هم بریم
ولی من خیلی دوست دارم انتخاب کنم
حتما همینطوره
سلامت باشی و دلشاد نازنینم. بله همینطوره. به نظر میاد که کم کم داریم راهیشون می کنیم
دوشنبه 8 آبان 1396 07:28 ق.ظ
سلام شاذه جون ، منم با میلاد موافقم . توصیف فوق‌العاده ای بود . متشکرم عزیزم بسیار خواندنی و زیبا
شاذه سلام شهر مهربونم
ممنونم از پیام خصوصی پرمهرت. نکته ی به جایی بود.
لطف داری نازنینم. ممنون از همراهیت
یکشنبه 7 آبان 1396 11:10 ب.ظ
سلان شاذه جان خوبی؟ خوشی؟

من این روزا اعصاب ندارم و هی میام میبینم هیچ پستی نیست که دوپینگ کنم اونوقت این الهام بانو تشریف بردن عشق و حال ؟؟؟؟

یه کم خشونت به خرج بده ٬ یعنی چی این جلف بازیا

یه عالمه کار دارم ٬ خواهر جان میخوان عروسی رو زودتر بگیره از اون طرف به نظر میرسه که برادرجان دارند پدر میشوند و در کنار همه این اتفاقات خوب یه عالمه کار کرده و نکرده و نیمه تمام دارم
اسم عروسی و بچه و زایمان که میاد میخوام بشینم زار زار گریه کنم

یعنی چی آخه٬ چرا همه کارها مال خواهر بزرگه است؟ این اصلا انصاف نیست

لطفا تند تند پست بزار٬ که باعث بسی قوت قلب دوست جان

بوسسسسسسس
شاذه سلام رفیق دلبندم
خوب و خوشم شکر خدا. ممنونم
آخ آخ... خدا قوت! تو همیشه مشغولی؟
نمی دونم الهام بانو اصلاً کجاست؟ از ظهر تا حالا کامپیوتر روشنه. هرچی التماسش می کنم پیش نمیره. همیشه یه صفحه و نیم نوشتم. نمیاد که نمیاد
والا باید بزنمش! چه وضعشه آخه!

ای جان ای جان مبارک باشه. خدا قوتتتت... از قول میلادجان خواهش می کنم بیش از اندازه به خودت فشار نیار. می دونم که خواهر خیلی مهربانی هستی ولی مواظب خودتم باش

سعی می کنم
بووووووووووووووووووووووس
یکشنبه 7 آبان 1396 09:00 ب.ظ
سلام شاذه جان منم مشتاق دیدارت هستم البته هر روز ،روزی چند بار اینجا به دیدنت میام و کلی دلم وا میشه
دوستت دارم عزیزم
شاذه سلام عزیزدلم
لطف داری. روز تاسوعا تو روضه مامانتو دیدم، احوالتو پرسیدم، جات خیلی خالی بود. ان شاءالله این سفر که امدی ببینمت. منم دوستت دارم
یکشنبه 7 آبان 1396 08:40 ق.ظ
سلام شاذه جان
فوق العاده بود
شاذه سلام گل دختر
کجایی ناپیدا؟ دلم برات تنگ شده بود
شنبه 6 آبان 1396 11:08 ب.ظ
سلام علیکم
خوبی شاذه جان
منم خوبم شکرخدا
آخی چه توصیف قشنگی داشت دینا
بلا چه دلبری ای کرد
میلادم که اصن نگم برات
همه میدونن چه آقاییه
خیلی عالی بود
شاد باشی و سلامت نازنین بانوجانم
شاذه سلام به روی ماهت
خوبم شکر خدا. تو خوبی عزیزم؟
چند لحظه ای الهام جان رخ نمود و تریبون رو به دست گرفت دوباره رفته نامرد! باید قاصد بفرستم دنبالش بلکه پیداش کنن!
میلادجان که حرف نداره
خیلی ممنونم مهربونم. سلامت باشی
شنبه 6 آبان 1396 06:07 ب.ظ
شاذه
شنبه 6 آبان 1396 05:25 ب.ظ
لی لی لی لی لی لی لی سلام
حالمون حوب شد. بازم ممنون
شاذه ای جانم. سلام
لطف داری عزیزم
شنبه 6 آبان 1396 04:08 ب.ظ
سلام،
اینجا هوا تا حدودی سرد و اغلب. بارانی:)
زیاد با این داستان نمیتونم ارتباط برقرار كنم اما تلاشتون برای یا دادن نكات ظربف رفتاری و نحوه برخورد با چالش های زندگی بسیار ارزشمنده.

سپاس از این رشد پایدار.
شاذه سلام
ای جان... ما این پاییز هنوز بارون ندیدیم... خدا برسونه بسلامتی :)
متشکرم که با وجود این که چندان لذت نمی بری باز هم همراهی می کنی. ممنون از محبتت :)
شنبه 6 آبان 1396 01:37 ب.ظ
ممنون بانو
شاذه خواهش میشه عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :